-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 23 آبانماه سال 1385 21:59
دیگه اینجا چیزی نمینویسی اشکال نداره همه نظر تنها میمونم بازم اشکال نداره رفتم جای دیگه شاید اونجا...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 23 آبانماه سال 1385 21:43
شب هجرون دیگه تمومه گل مهتاب بر سر بومه عاشقی جز بر تو حرومه که برای تو زنده ام
-
شده ام بت پرست تو
سهشنبه 23 آبانماه سال 1385 21:40
شده ام بت پرست تو قسم به چشمون مست تو به کنج میخونه روز و شب شده ام جام دست تو به تو چون سجده می کنم شرر تو هر سینه میزنم ز غصه می خوام که بعد از این بت روی تو بشکنم
-
کرامه
جمعه 21 مهرماه سال 1385 20:34
تا کی من و شکایت تا کی غم و تــــباهی مارا بکشـــت جانـــــان با جرم بــی گناهی ماییم و شیون و آه،هر لحظه گاه و بیگاه ماییم سالک عشق در این کویر بیراه ما خواهش و نیازیم،گم گشته در نمازیم بیچاره ایم اما بر خلق چاره ســـــــازیم ما در کمین عشقیم دور است عشق از ما بنگر امین عشقیم ، دل داده و مصــــــفا ما ماهی غریبیم در...
-
مرو ای دوست
یکشنبه 9 مهرماه سال 1385 00:09
مرو ای دوست مرو ای دوست مرو از دست من ای یار که منم زنده به بوی تو به گل روی تو مروای دوست مرو ای دوست بنشین با من و دل بنشین تا برسم مگر به شب موی تو تو نباشی چه امیدی به دل خسته من تو که خامو شی بی تو به شام وسحر چه کنم با غم تو مروای دوست مرو ای دوست مرو از دست من ای یار که منم زنده به بوی تو به گل روی تو بنشین تا...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 8 مهرماه سال 1385 23:57
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 8 مهرماه سال 1385 23:23
ابی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم... از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم... تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم... شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیریم...